برچسب: مرزمرد,
نویسنده: روژان زارعی
برچسب: بازدید,
نویسنده: روژان زارعی
برچسب: خوابیده,
نویسنده: روژان زارعی
اونجا هم دکتر ارتوپد کاری نکرد و فقط یه استعلاجی گرفتم امدم خونه اینجا رفتم دکتر گفت غضروف نداره باید امپول تزریق شه یا اینکه پیچ و مهره شه
حالم خراب شد ابراهیم کنارم بود ذه دقیقه پاهامو بالا نگه داشته تا به حالت اولیه برگردم
هیچی دیگه دست راستمو کنار گذاشتم روچپ دستی کار می کنم
برچسب: نیست,
نویسنده: روژان زارعی
برچسب:
نویسنده: روژان زارعی
از اون ور هم معلوم نیست تو پادگان اضاف بزنن یا نه اگه بزنن یه ماه رفته تو پاچم
ولی شمال خوش گذشت ،جنگل و شالیزارها ،لب ساحل کنار دریا
اه که زود تموم شد
شهر خودمون یه دنیای دیگه ست
شمال یه دنیای دیگه
بیابون خدا هم یه دنیای دیگه
پادگان هم یه دنیای دیگه
من موندم با این همه تنوع چه کنم
امروز تو حین جمع کردن وسایل بودم که آماده شم برم یه اس ام اس آمد باز همراه اول بود تولد ما رو تبریک می گفت داشتم صبحانه میخوردم یه اس ام اس هم آمد باز کردم دیدم بانک کشاورزی هست تبریک میگه خخخخخ
اما یه رفیق از دوران دانشگاه دارم نفر سومی بود که تبریک گفت با کلی کیک و کادو
روز تولدم باید برم پادگان
بیست و پنج سال گذشت با همه شادی ها و غم هایش با هر چیزی که بود و نبود با همه سختی ها و راحتی هایش
برچسب: تولد,
نویسنده: روژان زارعی